تبليغاتX
اراده گریز از شعر
آهی از سر دلتنگی
Home Email Archive Designer

 

فيه مافيه (مولانا ):

چنانكه اجسام  را عالَم است، تصورات را عالَم است، و تخيلات را عالَم است و توهمات را عالَم است و حق تعالي وراي همه عالَم هاست، نه داخل است نه خارج . . .  پس به او كه آفريننده اين همه است بنگر كه او چه بي نشان و چه لطيف باشد. چنان كه اين قالب ها نسبت به معاني اشخاص كثيفند، اين معاني لطيف بي چون و چگونه نسبت به لطف باري، اجسام و صورند كثيف.

 

شقايق هاي تشنه -  پارك قصر

 

و شعر:

 

دل مي زند توي دهني كه در سرش هي راه مي روند...

هي راه مي روند...

هي ...

اصلا مي زنم به چاك همين كوچه ...

 سگ هاش از لائيدن عقيم اند  يا من زيادي بوي آشنا دارم؟

در من فاجعه اي ست از اول كه در فكر تو هيچ خوابي نيست.

درست از همين جاي شعر خودت را ريختي وسط مغز خيابان.

 لعنتي! داشتم فكر مي كردم، مي خواستم فراموش نشوم...عيبي دارد؟

همه چيز با چند شاخه گل كه تمام نمي شود عزيز!

آب از گذشت ِ من مي رفت و ديگر ازاين حياط شُر شُر بادي آويزان نبود

آدم براي فروغ شدن زبان هاي زيادي مي ريزد اما

من تنها به لب هاي خودم راه نفس كشيدن داده ام

نمي خواهي از كله ام بزني بيرون كلاهت را سفت بگير تا از سرت گشاد نماند.

هنوز مانده تا قرار ِ خش - خش  ِ پياده رو ...

انگار درست همين جا ، رويت نشد كه بگوئي راهت ندادند ...

مي خواهي دمش را بگير!

حادثه از اين دل خراش تر كه نمي شود

 جفت به جفت نشسته ماديان از پهلوي كدام قاطر در بزند

وقتي سوسك ها به لنگه - دمپائي عادت كرده اند!

مثل اينكه:

 وقتي جواب سوال ديگران باشم ديگر كسي حتي سوالي نمي پرسد.

از این قاعده تا هر خداحافظي با هر گردنه ای پيچيدم

بي آنكه بدانم به گردن هم مي آئيم فقط.

حالا هرچه دلت خواست سر بكش!

حواسم به پاچه ي شلوارت نيست اصلا  ‌ـــــ دست پاچه ام نكن!

سگ ها ي آبادي ِ همسايه بي چشم و روتر از خيابان هاي ول شده اند.

ساعت هر چه به زمستان مي رود عادت از دور نيست كه مي رسد.

من هروقت بخواهم باران مي شوم ...هروقت

اين اتاق تا هر جاي خالي ادامه دارد از پنجره اي كه مي خواهم تو باشي.

اما خانه، اطراف همين قيافه مي گردد

 تا دست تو بود همين پنجه ها كارش را يكسره كرد

من مانده ام كه دست بزنم يا تو آواز بخواني

 بين ما ليلا -  ليلا فاصله است.

 

لينك مطلب | سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 4:6 بعد از ظهر / باران سپید |

Home | Email | Archive | Designer