تبليغاتX
اراده گریز از شعر

اراده گریز از شعر

 

اشک واره روزهای سرخی که در راه است اگر لب های ترکیده محرم را سیراب نکند 

 سینه های سوخته مان را حتما مرهمی است.

 آمین ...

از بچگی این سوال را با خودم آوردم

از شیری که  ظهر  عاشورا به من می داد

که آسمان نمی داند چقدر گریه پای نیزه ها ریخت

گلدسته هایی سبز شدند تا حسین -  حسین آیه تلاوت  کنند

مگر برای ماه شدن چند دست باید از عباس می افتاد؟

چند ستاره بر نیزه ها می تابید؟

چند کودک مگر روی دست آقا گلو پاره کردند،

تا پاسخ هل من ناصرش باشد؟

زمین شاهد است ، اصلا مانده است که شاهد باشد

شاهد خون هایی که بر سرش ریخت /  می خواهد به ابد نشان بدهد

اینجا از خورشید نشانی نیست / مگر به ظهری که عطش بر ملا شد

لنگه ی  ظهر است و صدای ترکیدن لب ها به گوش می رسدِ.

حتی لب مشک ها برای قطره ای باران روی دست ساقی چفت نمی شد

در من اینجا که حوصله ها ناگهان سرازیر است

یک نفر شمشیر در گلوی این شعر فرو کند تا اسمی از حرمله ننویسد.

مثل فرات ، مثل زیر بمب های خوشه ای

مثل بین الحرمین  ، مثل از گذر لب هایی که بر سنگ فرش ها می کشیم

یا طاقتی که یک زن در مسیر کاروان چهل منزل

چهل تنور خولی  /  چهل تشت زر

نه ننویس ! چهل سر که بر صوت خدا به آواز در می آید

نشان به همین نشان که : چند علی اکبر و چند حضرت قاسم

در کربلای چهارم سر به زانوی تو می گذاشتند؟

و حتی حبیب هم نمی دانست چند کربلای دیگر به شام مانده است 

تا ساعت 8 شب که بهشت زهرا درآغوش 40 اسیر که هنوز جای زنجیر هایشان مانده بود

نجوای :  دلم تنگ است آقا جان دلم تنگ است

بی تو من نمی دانم از کدام در باید به صحن بروم و چقدر اشک پای ضریح بریزم

اما صوت خدا را از نرده های این حرم می شنوم

1400 سال، ایران  کفن پوش لنگه ظهری ست

که خون را به آسمان پاشیدی   

حالا  نشسته ام  و زیارت عاشورا می خوانم

اما دلم تنگ است آقا جان دلم ...

 

گلدسته آسید محمد- لنگرود

 

در تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1387 توسط | باران سپید (لیلا مشفق)
قالب وبلاگ