تبليغاتX
اراده گریز از شعر
آهی از سر دلتنگی
Home Email Archive Designer

                                    

به  دوستانم در انجمن ادبي  رودسر و چهارسالگی هائی که جا ماند.

 

از آسمان داشت خراب مي شد

در هواي پريدني كه بالـَش به زير خوابم سُر نمي خورْد

در هواي پريدني كه بالـِش، به زير خوابم سَر نمي خورَد

كلمه به كلمه از پشت دهانت ريختم توي خودم

اين چاشني به درد ِ مرهم نمی رسد

حالا هي سر تكان بده !

از اين دنده ها نرم تر؟! كوري چشم هايت مسري ست!

اين آخرين نشانه از چراغ  را فوت كن مادر!

صد سال سياه به خانه نرسانديَم كه نرسيده ام

( همینجوری بدون عنوان نرسیدنی ام شاید! )

سر به سرم نگذار . . .  دندان شيري خجالت ندارد - كهكشان توي دلم آب كن!

اين كف،   تا ايستگاه آخر از هر دستي خالي ست

(اين روزها بنزين،  همه رو رفيق نيمه راه مي كنه ، نامرد!)

بر مي گردم به عادت خانه اي كه حرف نداشت  ـ حرف بزن!

عادت كرده بودم به كودكي كه كودك نبود

عادت داشتم به كودكي كه من نبودم

عادت نمي كنم به من اي كه مي خواهد كودك نباشد

باور كن . . .  من فقط يك زنم!

اهل همين حرف ها كه تپه هايي در آورده اند

تقصير كسي نیست يكي بلند تر از ديگري ديگريست دیگر

چقدر دلم توي اين ديوار ديوار بكشد خوب است؟ ها؟

انگشتم توي خزر گرفته از موهايت نپرس

 چرا هميشه اين  زمستان 4 ساله است دختر؟

از تهِ تهِ خوابی که هنوز ندیده ای چیزی می خواهد سر بزند

 شعله بکشد / یا نکشیده بسوزاند

از خاکسترم فقط تو مانده ای ـ فراموشم شو!

باران رمانتیک ترین ابری نیست که با تو آمد ـ عیبی دارد؟

همیشه فکر می کنم چقدر بعد از نفس هایی که نمی کشیم

جای زخم کهنه ای باز تازه تر می شود ـ شد.

باد را چرا مثل فاصله از دور می بینم .
باید کنده شد تا برای رسیدن فرصتی ساخت          مگر؟

 

 

دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند . . .

 

 

عید قربان و غدیر و یلدایتان نور باران ...

 

لينك مطلب دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 6:15 بعد از ظهر / باران سپید |

 

زمین انگار دلش نمی خواهد آرام بگیرد و آسمان بغضش را نمي تركاند
سرم گیج می رود که برو...
جسارتم را توی این چاه چال كردم
چاه دهن باز کرد هزاران کبوتر بیرون زدند هزاران زخم سر باز کردند

« يا رب الرحم ضعف بدني ...»
« رَبَزه » در آتش نفرت سوخت باید به چاه بر گردم
به تو نزدیک تر شوم ... شاید گره ناگشوده ام باز گردد.
دلتنگی به یادم می آورد اما من ابوذر نيستم كه ... يك زَنَم

قسمتم اول ، زندگي گورستاني در همين حوالي ( پيش پاي شما )
کله- پا شده در دامن مادری که عادت داشت زندگی سقط کند - كرد

از پدری که هر شب طناب دار داشت مي رفت نفرت درو كند- كرد
پرنده ای که در دامن مادرم ... تراژدی غمگینی ست نه؟

 اگر بگويم من اشتباهی توی این فیلم بازیَم گرفته آقا! تو مي داني ؟

(هركه دارد هوس .....بسم الله ! )
درست همین جا نشست که نشستی
از همین ظرف آب خورد که خوردی
همین جا ي دستم گرم مي رفت كه مي گفتم يا ......علي
1001 قصه شهرزاد را پاشیدم آن وَر 7 کوه و 7 دریا ي ناپيدا در پشت سرت
کودکی که خوابش توی کاسه پشت در بی قرار است – بي قرارم.
سربازها دلشان به عشوه ی قطامه اي قاچ شده ،

مرزها را سپردند به ورق های دست حریف...( چقدر اين حيله كهنه است )

 پس امداد غیبی کو ؟ مادر! چرا هنوز نيامده است

مي آيد او حتما مي آيد ..
تلویزیون 14 اینچ عشوه های دختر عرب را کوچک تر نشان می دهد...

مردان عرب هنوز به خون خواهي نفت مي نازند

كوفه پايتخت هيچ جاي جهان  نيست كه درهاي جهنم برايش هلاك شدند
من اصلا خيال ندارم برای شما چیزی بنویسم

امشب بايد كوفه را بگيرم

بايد مسلم از بند بيرون مي رفت

بايد برگردم به خانه هاني

بايد شمشير بكشم آنطور مردانه كه يك زنم!

هنوز راه زيادي به پاهايم بدهكارم

من يك زن هستم ، زمين وسوسه ام مي كند

خودت رمز عملياتم باش

 من يك روز ازاين مرز مي گذرم ...

 

يك

 

دو

 

احسان مهدیان :

سلام باران عزیز

بارها و بارها کارهای متفاوت از باران شاعر خواندم که هر کدام هم به لحاظ موضوعی و هم به لحاظ زبان و روایت متفاوت بودند .
هم از نوع شعرهای جاری متفاوت بودند و هم از شعر های باران ...
...
ویژگی بارز کارهای این شاعر جسارت فوق العاده با مانورهای خاص در حوزه ای که حتا نفس کشیدن هم بدون اجازه جرم است می تواند باشد .
نقش زن در سیر تاریخی بخصوص مقطعی که دختران زنده به گور می شدند .
توازن تمسخر آمیز هویت زنان امروز و زنان زنده به گور شده ..
زخمه زدن بر پوسته ی زخیم مرد سالاری بی حد و حصر ..
یک گردش دوباره و بازگشت مجدد به روایتی که کاراکترهای آن استحاله شده بودند.
آنچه زبان برای ایجاد بستری شاعرانه نیازمند است در این اثر خود را نشان می دهد.
تاریخ تاریخ است و روایت روایت . برهم زدن چنین ساختارهایی هم می تواند در شعر موجب خلق فضاهای تازه شود و به لحاظ ماهیت اندیشگی همین شعر بخصوص می تواند نگاه تازه و متفاوتی به گفتمان دینی فرا روی مخاطب بگشاید .
...
راستي مدتهاست در شعرهاي موسوم به آوانگارد انسانيت و مسئوليت انساني جاي خود را به خود مشغولي ها ي ابلهانه در مسير ارضاء بعضي تمايلات شخضي و غريزي داده است اما اين متن همانگونه كه از اباذر تا ... همين امروز با عكسهايي كه فاصله طبقاتي را به زير سوال كشيده است بازهم نشان از جسارتي فوق العاده ازاين شاعر دارد .
كسي كه مي خواهد سر انجام ازاين مرز عبور كند ! آيا مي تواند ؟
                                                        هجوووووووووووووووووووووووووووم

لينك مطلب | شنبه سوم آذر 1386 ساعت 11:18 قبل از ظهر / باران سپید |

Home | Email | Archive | Designer