تبليغاتX
اراده گریز از شعر
آهی از سر دلتنگی
Home Email Archive Designer

 

تهران – آخرین خبر!
آستین این دکمه از نبضم   خالی ست.
در آزمایشگاه ردی از من نیست که پا نمی دهد
نگاه کن!
ژن هایم به مادری که برادر نداشت  ، برنداشت – باور نکن!
یک قدم نگذشته از اول این راه  تحملم می خواهد از کدام سنگ پهلو بزند آخر؟
سنگ روی سنگ - بند - از کفش های جاده هم پشت پا!

نه !
نمی شود از هیچ کجای این کلمه دست روی دلم نگذاری؟
ازهیچ کجای دلم دست روی این کلمه نگذار!
ازکجای دستم این کلمه را گذاشتی روی دلم
که گوش تا گوش چشم تا زیر زبانت . . . مززززه!
این علامت سوال را  که بر غارت معکوس کشیده ای - معکوس کشیده ای؟
دندان این استخوان زخم - تر- می کند
بیا راه شیری ام را رصد کن!
حالا ساعت ها را خواب بخاراند، چطور است؟
تف توی آسمانی که ماه را نصف نمی کرد.
دستت ریخته توی آستین من
می خواهد از سینه بیرون بریزد تا کفش های تو برسد
لنگه به لنگه راه نیافتی خزر را به چشم های من جا بگذاری.
این بوسه امانت ماهیانی ست که طوفان گرفته اند – مرد!
از این موج صدائی نیامد وگرنه قلاب از گوش- ماهی هم شنیدنی تر است.
( همین جا روایت را عوض می کنم )
ازهمین ویترین رو برو هم که بپرسی :
عروسک ها این خیابان را هوائی کرده اند
که خط کشی ها مشق شب نخریده ، گل فروش اند!
و پارک ، حیاط خلوت بی خانه ها ست  ... هاس... ها... ها ..
آنقدر که بچه ها در نیمکت مفت، چنگش انداخته ، راه می روند
هی راه می روند !!

هی راه می روند!!
( بروید خودتان از این حرف ها بزنید!)
قلاب گرفته ام ، استوا توی دلت قد بگیرد ، قد بگیرد.
از دیوار همسایه یک ستاره هم به آسمان برود ،به آسمان برود
کافیست به خودت چشمک بزنی!
اینطوری   . . .

 

از اینجا که منم چیدن تکه ای از آسمان کاری ندارد!

 

لينك مطلب | دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 9:42 قبل از ظهر / باران سپید |

Home | Email | Archive | Designer