تبليغاتX
اراده گریز از شعر
آهی از سر دلتنگی
Home Email Archive Designer

 

 

 آخرین باران سپید

 

پیاده ، رو به خانه ای که عمودیم بخواهد یا افقی
دیگر بندی هیچ شرطی نمی شوم، می فهمی؟
رهایم کنی هم بند از بندم بسته!
سیاه یا سفید اين دفتر از جايِ خالي ات سر درمی آورد
تب لای کلماتم، داغ داغم روی پیشانی!
حالا ديگر نانت را بچسبان!
به نرخ روز هم گرانم .......می فروشی؟
بازار خودفروشي از آن سويِ سويِ سويِ ...
ليلا ، آخرين فرستاده اي نبود كه از سويِ سويِ سويِ ...
اين روزها خورشيد هم از سويِ سويِ سويِ ...
چرا يقه ام را گرفته اي مرد ! اين راه ازكجا سرم را درآورده
نسخه آخرت هم بپيچد لای لباسی که ندوخته تا ابد می آید.
اين ساعت که صد ضربه می رود ازسينه دربزند
با زمانه است كه غریبگی ام گرفته يا اينكه شبها درازتر شدند
کورمالِ آخرین نفس ، بخار چشمهايم را دست به عصا
توی هیچ تصویری تکرار نمي شوي،------- باور کن!
شطی که رنج انگشت هایم را مچ می گیرد
کوتاه ترين پنجره اي كه به انگشتم سوار است
روی هیچ طالعی كه رنگی نبود ، سواره برو!
ازخط پيشاني ام چارنعل مي تواني بگذري
حتا اگر همه ي سیاه ها سپید بنویسند.
اگر هم بيايد باران را در اين شعر خيس نگه دارد
من - وسوسه مردی عقیم شده است ------ همین!

 

******************

 

 

به بهانه ی دیدار با مجموعه شعر سامان بختیاری

خطر بیخ گوش زنگ آخر است!!!  .............. باران سپید 

 

  

   « زنگ آخر جهان » ، مجموعه شعریست از سامان بختیاری که در اسفند 83 توسط انتشارات داستان سرا در 80 صفحه با 41 شعر به چاپ رسیده است.

   طرح روی جلد که کاری از سیاوش برادران است ساعت شماطه داری را نشان می دهد که در ساعت دو و ده دقیقه در حال جیغ کشیدن است! که فکر می کنم نوشتن درباره طرح جلد را بگذاریم برای وقتی دیگر شاید حالا هم برای نوشتن در باره ی زنگ آخر دیر شده باشد .

   اصولا در باره ی نوع حروف چینی و  یا طرح جلد و دقت چاپ هم در اینجا حرفی نمی زنیم.


*** با ارفاق آثاری متعلق به اول 70

   اگر به طور کلی به این اثر بپردازیم ، می توانیم تا حدودی مختصات زبانی ، ادبی و حتی فکری شعر دهه 60 تا اوایل 70 را در آن بیابیم:

لغات و ترکیبات فارسی امروز، تنوع موضوعات در کل اثر، اشاره به مسائل خصوصی زندگی، توجه به مسائل اجتماعی ، در نظر داشتن مخاطب معمولی،استفاده خودآگاه از سمبل ها و نشانه ها و تلاش در بیان نمایی از حقیقت ...!

   آنچه که در اکثر شعرهای این اثر کاملا ملموس است، روائی بودن آن و استواری و پیوستگی سطور در محور عمودیست به طوری که سطرها صرفا جهت انسجام روایت توالی منظمی دارد و این توالی سبب شده نتوانیم یک سطر را از کل متن منفک بدانیم. به قولی حذف هریک از سطرها در مسیر روایت و فهم مخاطب !! ایجاد اختلال خواهد کرد .

   در واقع در یک ارتباط فرامتنی می بینیم که متن تحت تاثیر داستان قرار گرفته ( به سوی داستان وارگی پیش می رود ) به نحوی که عنصر روایت در آن اهمیت زیادی یافته و برجستگی خاصی دارد .اگرچه برای حفظ شاعرانگی متوسل به تصاویری انتزاعی شده و به زیبایی از پس آن برآمد اما نمی توان تصاویر از این دست را در فضای شعر امروز قرار داد چرا که نگاه امروزی به تصویر خود تحول یافته و نگاه شاعر امروز به موضوع تصویر خود می تواند محل مناقشه ی بسیار باشد. لیکن در فضای اشعار دهه های گذشته می توان از این رو یه کارهایی را مشاهده نمود .

 

( شعر بانو – ص 18 )

از پس پنجره خیره در انتهای شهر

آه می کشد

آینه را

بانو را می گویم

نشسته در روز – این آفتاب همیشه –

به فکر منجوق دوزی پیراهن شب است . . .

 

*** رفتار مستقیم

   گاهی سطرها آنقدر در برخورد مستقیم قرار می گیرند شعار زده  می شوند که به نظر می رسد مولف می خواهد یک دریافت قطعی را به مخاطب تحمیل کند.

 

(شعر بانو – ص 19)

زندگی را قسمت می کند

دشت را

کوه را

شهر را

نه شهر را نه

دشت را با قاب پنجره

به دیوار زده است . . .

 

   در برخی از قسمت ها با زیاده گوئی و کش دادن یک فضا رو به رو  می شویم که حس جدیدی را برای مخاطب به همراه ندارد. جز این که این دراز نویسی های بی مورد ما را از ادامه ی متن به گمان تکرار مکررات باز می دارد.

 

(آقای شعر- ص 7)

تخم شب می شکنم

تا زرده خورشید سرخ کنم

با فنجانی قهوه یا شاید چای

پیش از چکاندن حنجره خروس

یا تحریر خوانی هر پرنده دیگر

هر صبح شعری دم می کنم ...


   در بیشتر این اثر با وضوح و آشکار بودن سطور مواجه ایم. در واقع مفهوم کاملا ذهنی بوده ، در سطح قرار دارد و کمتر با لایه مندی متن برخورد می کنیم و این ویژگی متن را از تاویل پذیر بودن دور می کند و اینجاست که فکرمی کنم مولف ، مخاطب معمولی را در نظر دارد.


(شاید عشق- ص 13)

دست زنی را بگیرم و به تختش بدوزم

شاید اگر دوستش داشتم

در امتداد تخت به قرص های خواب

عاشق نمی شد.


   به کارگیری ضرب المثل ها و نیز گریز به اشعار کلاسیک و حتی به کارگیری تصنیف های بنان و شجریان نشان دهنده بروز بن مایه های فرهنگی و تلمیحات قدیم و جدید در این اثر است. شاید این تکنیک در روند یکسان اثر تحول ایجاد کند ولی متاسفانه مولف نتوانسته به یک ابتکار برسد تا مخاطب در برخورد با آن دچار هیجان ناشی از یک نوآوری گردد و طبیعی است این فرایند مخاطب جدی را تامین نمی کند .


( داستان نگفته ی ما – ص 23 )

تا کوزه در آب کف بزند و

کسی در آن طرف رود

گلی به آب بسپارد 

 

*** آنچه می نویسیم برای نوشتن کافیست !

    توقع داریم مولف از زیاده گوئی ها اجتناب کرده به ایجاز برسد. حتی ترجیح می دهیم که کمتر دچار کلی گوئی شده به اجزا بپردازد. اما متاسفانه کلی نگری و زیاده گوئی در برخی از سطور آزار دهنده است.

امید وارم مجبور نباشم توضیح داده و تاکید کنم که ایجاز الزاما برای کارهای بلند اطلاق نمی شود و نفس درازگویی بی مورد که باعث گشتن به دور خود می شود مورد نظر است .


( داستان نگفته ی ما – ص 22 )

من

که به کوه بودن خود عادت دارم

تا راست بمانم و

به کوه نرسم

 

(قصه – ص 25)

من اما خورشید را روشن نکرده ام

که فوتش کنم . . .

 

   در برخی از شعرها به حس رومانتیک ملموسی می رسیم که  می شود اقرار کرد شاعر در ابراز و به تصویر کشیدن آن توانائی کافی را دارد اما به جسارت لازم نرسیده است.


( ابراهیم تر از آتش – ص 71)

می خواستم ابراهیم تر از آتش

بسوزم

در عمق چشمهات...

  (زندگی – ص 17 )

من تمامی خودم را به تو می دهم

ای عشق

بی هیچ مزاحم تازه ای.

 

*** می دانستم که شاعراست این !

   در جاهای محدودی از اشعار این کتاب به سطوری بر می خوریم که جملات به سمت محاوره شدن متمایل می شوند و می بینیم در همین جاهاست که شعر جذابیت و دلچسبی خاصی را با خود به همراه  می آورد. در واقع در سطرهائی که شاعر از فخامت ( براق شده بود به چشم های سیاهی... یا کرم ها خنیاگران زندگی اند ( وصیت نامه – ص 41 )) می کاهد و  به صمیمیت می رسد، شعر مطلوبتری را خلق می کند..


( این روزها- ص 11 )

کسی نیست که دست حافظ مادر مرده را بگیرد و

به آن طرف پل ببرد

آقا شراب تلخ می خواهد

شاخه نباتش گم شده است...


   سامان بختیاری در خیلی از اشعار این اثر نشان داده که می تواند قدم های بلند تری را برای شعر بردارد. اما علی رغم میل باطنی ام می خواهم بگویم نوع نوشتن ما هم متاسفانه جهان سومی است با اینکه شعار پست مدرنیستی ما را دارد خفه می کند .


• سرودی برای مرگ – ص 5

• مرداد 55 – ص 14

• همین جوری – ص 52

 

 

برای این دوست گرامی موفقیت های بیشتری را آرزو دارم.


باران سپید   بهار 86 -  ایران – گیلان

 

لينك مطلب | چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 5:30 بعد از ظهر / باران سپید |

Home | Email | Archive | Designer