( دریا هم به این سفر نیست )
نترس!
جاده پایم را پس و پیش از اینکه حتی به فکرم خطر نکند
حرف های تا بن دندان تکه تکه در خودم زن !
کاش می شد، نمی شد که پیشانی ات را نبندی- کاش!
تا تهِ این سفر به کله ام نمی رود که نمی رود
زنجیرکه می زنی به پشتم تا مرغی که قربانی ات شوم
هیچکدام نگفتند کمترین نقطه ی این 3 تا ، تا شد
نمی گویم چه فکری در وسط پیشانی ات کاشته ام
آب ازپاشنه ی این کودک است که ...
دریا هم به این سفر نیست که پشت آب مانده
فلاش بک!
گوشم به گوشه ی اتاق گرفته چه آب از این عصا ها گذشتم
پشت همین عکس جا خورده ام ... خوردم
پشت همین عکس به تو برخوردم ...خوردم
پشت همین عکس اصلن خبری نیست ؟
از حاملگی این متن تا فرق گلوئی که باد آورده
چیزی از این ستون به تیتر اولِ کیهان
سینه تا پشت اتاقی درقیافه ام قابله می کرد
( ما زبالائیم و بالا می رویم )
باز چه کسی مرده لابد؟
از این جرثقیل به آن فرجش هرگز! تاب بیاور!
حتا یک کوچه حرف راست از این خیابان نپیچید
حرف راست به تکرار ِ اعتراف در پس افتادم
تا این ویلچر هُلم نمی داد، دست بیضا رو نمی شد
در نیل من بودم که پارو می زدم من بودم زن
حالا تُک به تُک چرخ ویلچر نمی چرخد
( تاریخ را فراموش کنید! در این شکم بچه ها ، مادر پس می انداختند )
جوری که ناجور خودم را کشیدم
.......
کات!
بگذار جسد این خانه را بچسبانم به قلابی که در کوسه گیر کرده
من از آب های همین لیوان آزادترم
نیل را به یادم نیاور!
راه شیری ازاین کنده ها خیلی دم می زند


