به فاضل شیرزادفر که . . .

نه ! حرف نزن ، دیگر از این ویروس ،
ازديروز حرف نزن!
رگ هايم تاول می ترکانند،ببین!
واکسن ها بدون ویزا، ازتنم رد شدند
( سرنگ اندازه ي رگ من نيست )
بدون اينكه به عينكم بخندد براي خودش مي بيند
پايت را بگير تا شكم اول اين متن استخوان بتركاند
گفتم که همه جغرافیا را از برم، نگفتم؟
( راي بگيرم ؟ مخالف ندارم ...w e t o)
اين راديو يك روده ي راست به خيابان نمي ريزد
تا دلت بخواهد اين در گوش و اين گوش در ايستادن شك دارد
پای همین ماه ، سفینه ام سقط می شود
با سفره اي كه در دل دختران هم قد خودم پهن است
چه فرق دارد حسابمان را روی سلول ها بالا – پائین بالا بالا ...تر شان كنيم؟
سلول هائی که بندشان سر برود، ازدماغ تو ابري نمي بارد
روی برج سرطان طالعم دَمر افتاده پيشاني ام پر شده از حرف هايي كه لم دادند
درختِ كنارحوض اين عمارت تاسبيل ناصري قد كشيده
با بچه گي هايم درافتادم اينجا كه « نيايش » نشسته كفر گندم درآمد
تا اين سفره در عقد جامدادي ات راه بيفتد من صد كفن درتن اين جنگ پوشيدم
با یک مشت جاذبه هرز رفته که نیوتن را خیابانی کرده!
( آلودگی به مرز بحران رسیده ، هوايي شد )
آسمان کِی نفس می کشد روی بوم هایِ پر از خلط و خونابه؟
همين که دهانم را می بندد، زبانم را کِش آورده ، خزر را دور بزنم ؟
می توانم با در جا زدن جمله بسازم : فرار!
هوس سفرم چشم ندارد، کوره راه می بینم.
مقصد امانش را بریده- نمی رسی؟
کاروانی که راهِ زنش به « عیٍاض » می رسد ، به « عیاض » می رسد.
این ساربان هرچه آهسته - آهسته ، جان عزرائیل را بگیرد، می گیرد.
از این ها که بگذریم
حس مي كنم ويروسي كه كم كم داشت مي آمد با عطسه اي ...رفت؟
من ازجنگ يادم آمد كه .... اسمت را براين كوچه نوشت
هرروز درهمين كوچه معبر مي زنم بدون هيچ استخواني يا پلاك ...
تو هنوز ويروس بدون مرز داري – نداري ؟
نه ! مثل همه ي سالهايي كه همسايه بوديم
من زباله ام را در اروپا بريزم چطوراست ؟
**********************************************
********************************************************
قبل از هر چیزی فرارسیدن سال ۱۳۸۶ رو به همه دوستانی که منو همراهی می کنن تبریک می گم و از اینکه در روزهای اخیر امکان حضور مداوم رو ندارم و نمی تونم به کامنت ها پاسخ بدم معذرت می خوام.
برای همه روزهای شادی رو آرزو دارم.
چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

