حوزه ارتعاش هجوم بر هجوم ( احسان مهدیان)
*************
مهدی کمالی ----------- خوانش «دارم مرد می شوم »
برای خوانش یک شعر سه اصل مهم را در نظر میگیریم :
1 _ زبان
2 ــ قالب و سبک
3 _ مضمون
امروزه اینقدر کارهای شبیه هم می خوانیم که از دید من جذابیت و اختلاف یک شعر به مضمون و نوع تفکر شاعر بستگی دارد بعد به چیدمان و دکوراسیون واژه ها و سبک و قالب !
اندیشه های تزریق شده و کهنه در کارهای تکراری و کلیشه ای همانند اتاق دربسته و خاک گرفته ایست که کسی رغبت به داخل شدن به آن را ندارد و مخاطبین از کنار آن عبور می کنند !
با این تفاسیر اگرچه مهم نیست ولی اگر بخواهیم سبکی برای کارهای باران سپید انتخاب کنیم به کارهای ساختارگرا می رسیم .
جایی که دود آتش چادر دوست خوبم احسان مهدیان از دور پیداست و در حالیکه مولوی می خواند با یک لبخند شما را به نوشیدن یک فنجان چای داغ دعوت می کند .
این به معنای سایه انداختن روی اشعار باران سپید نیست . بسیاری از دوستان از جمله خود من به پیرو موج هجومی که احسان مهدیان راه انداخت به حرکت درآمدیم تا امواج بزرگتری ایجاد کنیم .
از دید من این کار یک کار کاملا عاشقانه است که دقیقا از ابتدا تا انتها مخاطب خود در قالب حکایتی به همراه خود می کشاند :
بوی آب گرفتگی ام که آنش سوزانده برای سینه به سینه فهمیدم
سطری که از یک حکایت عاشقانه حرف می زند . از اشکی که از فراغ می ریزد و تعبیر زیبایش که مانند چکیدن قطره آبی روی آتشی و جز زدن آتش است و فهمیدم ی که اگر فهمیدن بود با معنای کلی خود از زیبایی کار می کاست.
شعر از نقطه ای شروع می شود و پس از طی مسیری دایره وار شاید برخلاف خواست مولفش باز به همان نقطه می رسد :
سطر اول : صبر نکن! طالع دستهای تو باور می کنند
هشداری که شعر را آغاز می کند . هشداری مبنی بر موافقت ضمنی برای انجامی که نفر دومش در دودلی و شک قرار دارد و این تنها استنباط مولفی است که اینجا حضورش را به وضوح مشاهده می کنید مخاطب خود را فرا می خواند تا دل به ساختاری بسپارد به نام طالع و عدم شکست این تابو نقطه تقابلی ست آشکار با پسا مدرنی که به هیچ جایی بند نیست.
ادامه مطلب...

