تبليغاتX
اراده گریز از شعر
آهی از سر دلتنگی
Home Email Archive Designer

 

گوشم به شنیدن  صدایتان عادت کرده

چیزی در سکوتتان تازه است!

غزل پاره های دلتان

پیش کش فریادهائی کر

من بی صدائیتان را می شنوم

آنقدر دستمال روی کلمات خود می کشید

تا جلوه حرفهایتان

دلم را بلرزاند.

من زنجیری

آلوده ترین رازهایتان هستم.

یادتان باشد

برای بغضهای امروزتان

من

    دیروز

              گریسته ام!

 

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 1:15 قبل از ظهر / باران سپید |

 

من به سوی تو باز نخواهم گشت.تو بیدار می نشینی تا انتظار پشیمانی بیافریند.

 

شب های اندوهبار تو از من و تصویر پروانه ها خالیست.

 

هلیا، برای خندیدن زمانی ست بی حصار و گریزا

 

سگهای خانگی ، مرز میان آشنائی و بیگانگی هستند.

 

واژه ها در من ماندند، در من مذاب شدند و درآن سرمای زندگی سوز ، واژه ها در وجود من بستند.

 

التماس شکوه زندگی را فرو می ریزد. تمنا بودن را بی رنگ می کند و آنچه از هر استغاثه به جا می ماند ندامت است.

 

میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است.آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد. کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوئیم و یا ایشان به ما .آنها با ما چای می خورند، می گویند و می خندند. « شما» را به « تو» ،« تو » را به هیچ بدل می کنند. آنها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند. می نشینند تا بنای تو فرو ریزد. می نشینند تا روز اندوه بزرگ . سوگند می خورند که در راه مهر، مرگ چون نوشیدن یک فنجان چای سرد کم رنج است.

باید ایشان را در آن لحظه دردناک باز شناسی . باید که وجودت در میان توده مواج وجودشان معدوم شود. باید که در گلدان کوچک دیدگان تو باغ بی پایان « هرگز از یاد نخواهم برد » بروید.آنگاه دستی تو را از فنا باز نخواهد خرید، دستی که فریاد می کشد.من! من! من! و نگاهی که تکرار می کند. من!

از یاد مران که اینگونه شناسائی ها بیشتر از عداوت، انسان را خاک می کند. بگذار که در میان حصار گذشتها و اندرزها خاکسترت کنند. بر نزدیکترین کسان خویش، آن زمان که مسیحا صفت به سوی تو می آیند بشور!

 

در آن طلا که محک طلب می کند شک است، شک ، چیزی به جا نمی گذارد. مهر آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن ، ضربه ی یک آزمایش به حقارت آلوده اش نسازد. عشق جمع اعداد و ارقام نیست تا بتوان آن را به آزمایش گذاشت، باز آنها را زیر هم نوشت و باز آنها را جمع کرد.

 

نادر ابراهیمی

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 1:9 قبل از ظهر / باران سپید |

Home | Email | Archive | Designer