تبليغاتX
اراده گریز از شعر
اراده گریز از شعر

 

گوشم به شنیدن  صدایتان عادت کرده

چیزی در سکوتتان تازه است!

غزل پاره های دلتان

پیش کش فریادهائی کر

من بی صدائیتان را می شنوم

آنقدر دستمال روی کلمات خود می کشید

تا جلوه حرفهایتان

دلم را بلرزاند.

من زنجیری

آلوده ترین رازهایتان هستم.

یادتان باشد

برای بغضهای امروزتان

من

    دیروز

              گریسته ام!

 

در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 توسط | باران سپید (لیلا مشفق)
قالب وبلاگ