تبليغاتX
اراده گریز از شعر
آهی از سر دلتنگی
Home Email Archive Designer

 

چیز جدیدی به جا بگذار

 

یک نقاشی احمقانه بکش.

یک شعر لی لی لولو بگو.

یک آواز لالا لی لی بخون.

توی آشپزخانه، دیرام دراتمی برقص!

چیز جدیدی به جا بگذار.

که قبلا توی دنیا نبوده.

 

******************************

تاریکی

 

نوزاد خفاش،

با ترس فریاد زد:

کلید تاریکی را بزن!

من از روشنایی می ترسم.

 

***************************

انعکاس

 

هر بار اون آدمی رو می بینم

که وارونه توی آب ایستاده،

همونجا می ایستم و شروع می کنم به خندیدن!

هر چند که نباید دیگران را مسخره کنم.

برای اینکه شاید . . .

توی دنیای دیگه . . .

یه زمان دیگه . . .

یه شهر دیگه . . .

شاید اون درست ایستاده،

و من وارونه ام!

 

**************************

تیر

 

صبح تیری به طرف آسمان رها کردم،

تیرم به خطا به سینه ابری خورد.

ابر افتاد و روی ساحل جان داد.

دیگر هرگز تیراندازی نخواهم کرد.

 

شل سیلور استاین

 

لينك مطلب | جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 0:48 قبل از ظهر / باران سپید |

 

Adam_eblis_666به دوست خوب ام

 

دیگر برای خنده

بهانه نمی خواهم

قبول کرده ام که آسمان من

سهم پرواز نبوده است

البته یاد گرفته ام

چه گونه از این دیوار بلند

عبور کنم

همین که چشم هایم را  . . . .

هی!

این که پای دیوار

به زانو درآمده کیست؟ . . .

همان منبع –  مهرداد فلاح

***********************

حالا که دیوار از رو نمی رود

من رو بر می گردانم

از رفتن نمی مانم

اگر شده زمین را نقب می زنم

تا دوباره به آسمان برسم

از گلوی فراموشی پایین نمی روم

درخت را به تنهائیم میخوانم

پرنده را به خاموشی ام

و می گذارم دریا به خوابم بیاید

من با قله ها قرار گذاشته ام

نگاه کن!

جاده ها

دنباله ی رویای منند.

 

همان منبع – مهراد فلاح

لينك مطلب | جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 0:42 قبل از ظهر / باران سپید |

 

این پل ها که پل نیستند عزیز

خم می شوند و از این تنهایی

ما را به تنهایی دیگری می ر سانند

هم چنان که می گذرد زمان و

                      ما به هم نزدیکتر

هوا نیز این جا دیوار می شود

در این خیابان های خیس

صدای هق هقی شکسته

در آب روهای زیرزمینی فرو می میرد

و من

به تقاطع سایه ها که می رسم

                              از پا می افتم

و صدای پریشانم

به تو نمی رسد

 

مجموعه شعر « چهار دهان و یک نگاه » - مهرداد فلاح

 

لينك مطلب | جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 0:37 قبل از ظهر / باران سپید |

 

نمیدونم یغما گلروئی رو می شناسین یا نه؟! حتما می شناسین . کافیه به تیتراژ بعضی از سریالامون نگاه کنین . حتما اسمش رو می بینین. مخصوصا وقتی شعراش با صدای امیر حسین مدرس خونده میشه...فکر میکنم دیگه یه چیزائی یادتون اومده.آره ماه رمضون و...... درسته.حالا من میخوام یکی از شعراش رو براتون بنویسم.

 آنقدر بی خیال از بازنگشتنت گفتی

که گمان کردم سر به سر این دل ساده می گذاری!...

دیروز از پی گناهی سنگین، گذشته را مرور کردم!

از پی تقلبی بزرگ، دفاتر دبستان را ورق زدم!

باید می فهمیدم چرا مجازاتم کرده ای!

شاید قتل مورچه هائی که در خیابان

به کف کفش من چسبیدند،

این تبعید را معنا کند!

با شیشه ای که با توپ سه رنگ من،

در بعد از ظهر تابستان هشت سالگی شکست!

با سنگی که با دست من

کلاغ خانه مادربزرگ را فراری داد!

یا نفرین ناگفته گدائی، که من

با سکه نصیب نشده او برای خودم بستنی خریدم!

و گرنه  من که به هلال ابروی تو ،

در بالای آن چشمهای جادوئی جسارتی نکرده ام!

امروز هم به جای خونبهای آن مورچه ها،

ده حبه قند در مسیر مورچه های حیاطمان گذاشتم!

برای آن پنجره قدیمی شیشه رنگی خریدم!

یک سیر پنیر به کلاغ خانه ماد ربزرگ

و یک اسکناس سبز به گدائی در به در خیابان دادم!

پس تو را به جان این همه ترانه،

دیگر نگو برنمی گردی!

***************

..... در مدرسه هم،

برعکس دیگران که حتی برای تنفس

انگشت اجازه شان بالا بود

بر کتیبه نیمکتم

عکس کلاغی می کشیدم

که فریاد می کشید !...

 

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:30 قبل از ظهر / باران سپید |

 

عید که آمد

فکری برای آسمان تو خواهم کرد

یادم باشد

روزهای آخر اسفند

دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم

و گلدانی

کنار ماهت بگذارم

زندگی

همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت

بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی

بایستی کنار پنجره

و با درخت و باغچه صحبت کنی

پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها

« دوستت دارم » را

می خواسته ام بنویسم

حالا کمی صبر کن

بهار که آمد

فکری برای تو

و سطرهای پنهانی خودم خواهم کرد.

 

سطرهای پنهانی/ حافظ موسوی

 

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:27 قبل از ظهر / باران سپید |

 

این شعر جزء  محدود غزل های معاصریه که من دوست دارم واسه همین بدم نمیاد شما هم بخونینش. البته من این شعر رو تقدیم می کنم به ابراهیم با وبلاگ

 http:// www.hayman.mihanblog.com

 

آسمان ها گله دارند ز ما سیر شدید

بس که بر خاک نشستید زمین گیر شدید

پی اکسیر بریدید ز گهواره تان

وایتان باد ، نجستید و چنین پیر شدید

سر آن بار امانت چه بلا آوردید

که به جرمش همه مستوجب زنجیر شدید؟

هر چه دفتر – ورقی بود ز توصیف شما

یادتان رفته که با دست که  تحریر شدید

همه جان و همه احساس رهاتان کردیم

چه گذشته است؟به بیروحی تصویر شدید

صورتی مانده از آن سیرت و آن هم بی اصل

بس که هر آینه درآینه تکثیر شدید

دید می رفت در این چشمه به تطهیر رسد

بر شمایان چه گذشته است که تبخیر شدید

**

باز هم موعظه تان راه به تاثیر نبرد

آسمان ها! که به یک شعبده تسخیر شدید

ما که تبخیر شمائیم ، شمایان آیا

روی این خاک چه دیدید که تقطیر شدید

 

« شاعر شنیدنی ست. محمد علی بهمنی »

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:26 قبل از ظهر / باران سپید |

 

چقدر دست مرا کم می گیری

چقدر مرا

دست کم می گیری

برعکس تو که  نگاه می چکم

بابا می گوید ، دیگر بس است

ولی من، برعکس توصیه بابا

بر عکس تو نگاه . . .

دوباره یک نفر می گوید پسرم!

و من دروغکی می روم بخوابم

ولی بالش

سر به سرم می گذارد

 ومن میدانم ذهن بالش درد می کند

ناگهان راستکی خوابم می رود!

خواب می بینم

چشم هایم مرا سیاه می کنند و من

تو را نمی بینم

از خواب می پرم

چشمه هایم مرا سفید می کنند و باز

تو را  نمی بینم

یادم می افتد راس ساعت متنفرم

باید به جشن تولد خاک بروم

حالا چقدر زود فردا شده

و من آمده ام پیش تو.

بدون تو.

دستی بر سر درخت کوچک کاجت

که دارد برای خودش مردی می شود

می کشم

و با یک شیشه گلاب

دلت را که سنگ شده می شویم

بعد تمام سایه ها

و تمام همسایه ها

که اصلا رویشان نمی شود

خجالت بکشند

بر ما خیلی نگاه می چکند

و من درگوش سنگت

آرام می گویم

بدون تو

مادر

مانده ایم

بدون تو ما

درمانده ایم.

 

از مجموعه شعر « و پای من که قلم شد نوشت برگردیم» - کاظمی

لينك مطلب | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:24 قبل از ظهر / باران سپید |

 

 

سلام. به همه دوستان همراه . ضمن تشکر  چون مدتیه از شعر فاصله گرفتم واسه همین تصمیم گرفتم تا از اشعار مورد علاقه ام فعلا واسه آپ کردن استفاده کنم. امیدوارم خوشتون بیاد. نظرات شما همیشه باعث دلگرمی منه. با بهترین آرزوها.

لينك مطلب چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:22 قبل از ظهر / باران سپید |

Home | Email | Archive | Designer