چیز جدیدی به جا بگذار
یک نقاشی احمقانه بکش.
یک شعر لی لی لولو بگو.
یک آواز لالا لی لی بخون.
توی آشپزخانه، دیرام دراتمی برقص!
چیز جدیدی به جا بگذار.
که قبلا توی دنیا نبوده.
******************************
تاریکی
نوزاد خفاش،
با ترس فریاد زد:
کلید تاریکی را بزن!
من از روشنایی می ترسم.
***************************
انعکاس
هر بار اون آدمی رو می بینم
که وارونه توی آب ایستاده،
همونجا می ایستم و شروع می کنم به خندیدن!
هر چند که نباید دیگران را مسخره کنم.
برای اینکه شاید . . .
توی دنیای دیگه . . .
یه زمان دیگه . . .
یه شهر دیگه . . .
شاید اون درست ایستاده،
و من وارونه ام!
**************************
تیر
صبح تیری به طرف آسمان رها کردم،
تیرم به خطا به سینه ابری خورد.
ابر افتاد و روی ساحل جان داد.
دیگر هرگز تیراندازی نخواهم کرد.
شل سیلور استاین
ارسال در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 توسط | باران سپید (لیلا مشفق)

