تبليغاتX
اراده گریز از شعر
اراده گریز از شعر
 

جاده ها با من راه می روند

 وما که همیشه ها را دویده ایم

هیچگاه به هم نرسیده ایم

انگار،

در دلهایمان سراب روئیده است.

حالا،

آنقدر طولانی شده ام

که جاده ها ،

خستگی بالا می آورند و

هی،

سنگ زیر پاهایم می دوانند

که زمین بخورم.

 و نمی دانند ،

سال هاست پاهایم طاول بسته است

و فقط خجالت می کشم بگویم

اگر سایه ای پیدا کنم

حتما ،

می ایستم!       پائیز-۷۸

 

در تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 توسط | باران سپید (لیلا مشفق)
قالب وبلاگ